از امروز من این وبلاگ را اداره میکنم دوستم برایش مشکل ایجاد شده نمیتونه بیاید
با تشکر
ک
از امروز من این وبلاگ را اداره میکنم دوستم برایش مشکل ایجاد شده نمیتونه بیاید
با تشکر
ک
نشونی ازت ندارم اما دنبالت میگردم
بغض وجودم رو گرفته باورم کن پر ِ دردم
دوستان منو حلال کنند نمیخواستم خداحافظی کنم ولی حریف روزگار نشدم و منو به زمین کشید
و طاقت بلند شدن ندارم.التماس دعا![]()
![]()
![]()
![]()
همــه بــه مــن دلـتــنـــگــی هــدیــه مـی دهنــد
لطفـــا آتــش بــس اعــلام کــنید!
بــه خـــدا تمــــامـ شــد
دلـــــــــــم…!

ضرب المثل چینی: برنج سرد را می توان خورد، چای سرد را می توان نوشید، اما نگاه سرد
را نمی توان.............. کرد

می روم شاید کمی حال شما بهتر شود
می گذارم با خیالت روزگارم سر شود
از چه می ترسی؟ برو دیوانگی های مرا
آنچنان فریاد کن تا گوش عالم کر شود.
می روم دیگر نمی خواهم برای هیچ کس
حالت غمگین چشمانم ملال آور شود
باید این بازنده ی هربار-جان عاشقم-
تا به کی ........................................
ماندنم بیهوده است
امکان ندارد هیچ وقت
این من دیرین من، یک آدم دیگر شود.
هم شکست و هم شکستم داد....دل
نبودی من برایت گریه کردم
برای غصه هایت گریه کردم
من امشب بغض تلخم را شکستم
نشستم بی نهایت گریه کردم
چو در پسکوچه های چشمم امشب
ندیدم رد پایت گریه کردم
تو کوهم بودی و هستی کجایی
که من برشانه هایت گریه کردم
بگو ای آسمان با او که امشب
به یادش پا به پایت گریه کردم
چو بودی گریه میکردی به حالم
نبودی من به جایت گریه کردم
میدونستم که ...ولی دیگه با هزار دلیل بهت گفتم دیگر بیشتر دقت میکنی .................................................................
چرا حرف من متوجه نمیشوی چرا اینقدر ان فکری که تو ذهنته به خدت تحمیل میکنی و حرف تو دهان ادم میذاری
ای خدا نگاه کن تو که از دل من شاهدی چرا اینجور میکنند چرا اینقدر بعضی حرف ها که من اصلا به ذهنم نمیاد به خودت تحمیل میکنی بابا یه خدا اگر نمیخواهی نحس و نکره من باشه
میروم خودمو گم میکنم به جهنم.چرا اینقدر این حرف های ذهنی میزنی
اگر من یک حرف اینجور بزنم تو از خشم هم ناراحت میشوی نمیخواهی من بشوم هر چه خودت ناراحت میشوی بدون طرف هم ناراحت میشود
میخواهی همه این حرف هایم کپی کنم بهت بدهم بروی هر که دوست داری بخوانه ببین این حرفی که زدی میگوید
به خدا اینقدر اوضام خرابه و اصلا روحیه مساعد و تمرکز ندارم و قاطیم ... میدونم میگویی به من چه.یا چه ربطی داره
میخواستم بگویم که اینقدر چیزی که من منظورم نیست رای خودت نگویی خودت جا من باشی اینجور من بگویم ناراحت نمیشوی.
بابا به پیر و پیغمبر اگر میخواستم و همه چیز هایی که تو ذهنته باشم میگفتم گور بابای روزگار
و اینقدر.....................................عزیز جا اینقدر یک طرف نرو مثلا اگر مادرت میگوید این نمیخواهی
دیگر کلید نکن و همینطور که بهت گفتم یک جور دیگر میتونی برخورد کنی اینقدر نخواسته باش
که ........................................
یک چیز دیگه
وقتی خودکار روی کاغذ نوشته شود بعد که میخواهی غلطگیر بذرای و درست کنی و اگر بخواهی ان کلمه را ببینی میتونی ان لکه سفید را ارام پاک کنی تا ان را ببینی.
بازم اگر خب متوجه حرف هایم نشدی میتونی یکبار دیگه بخوانی و تحلی کنی.
باز خوبه که با جو زمانه اشنا هستم و میدونم نباید کسی را اذیت کرد وگرنه میشدم قاتل.
تو رو خدا هر که دوست داری جو ذهنیت که من منظورم نیست برایم نگو ..و سعی کن هیچ وقت همینجوری برای چیز دیگران خودت دلیل نیاور تا وقتی مطمن نشدی..ادم کینه ای نباشی که زود
هر چیزی بهت بر بخوره تا چیزی مطمن نشدی به یقین تبدیل نکن..نمیخوم این حرف ها که میخونی
نا راحت بشوی و یا بگویی اره هستم که یک جوری بهت برخورده .وانمود کنی برایم که به کسی ربطی نداره.چون با شخیتت اشنا هستم میدونم چی جواب میدهی.
اگر این همه را در دل و جانم میگذرد کتاب کنم از شاهنامه هم بیشتر میشود ولی با دیدی دیگر باید خواند با دید که نویسنده را نمیشناسی
فقط میخواهم بگو
واقعا دستت درد نکنه اینجور منو دیدی.من هیچ وقت نخواستم با احساسات بازی کنم و نکردم
هزار بار گفتم اگر غیر این بود میگفتم به درک.
من هیچ بار نگفتم برام مهم نیستی اگر براممهم نبودی هیچ گاه وقتی انوقت ناراحت شده بودی
خودمو ناراحت نمیکردم و هیچ کاری نمیکردم وکاری نمیکردم.چرا فقط یک نگاه نگاه میکنی
هزار بار بهت گفتم .............................من چیزی را تموم نکردم و...
اینم بهت بگم اگر هر چیزی بهت میگفتم که بعدش به خود میگرفتی یا چیزی گفتم
چون تنها تو را داشتم بهت میگفتم و بهتم قول داده بودم که نذارم ناراحت بشوی اگر شدی هر کاری کردم تا دیگر نباشی
اخه بنده خدا چرا به اینجور میکنی. مگر من الاف بودم که بخواهم بازی کنم بابا بهم فحش بده هر
کاری میخواهی بکن ولی من چون اینو برام گذاشتی هیچ وقت یادم نمیرود
اینقدر من بیشعور بودم که من وقتی تو را دارم بخواهم نامردی کنم و.......
فقط یک لحظه کاش جای من بودی نمیدونم الان چی داری برایم میگویی این حرف زدم
منم حا تو ..قبول دارم و لی اینجور که .......
به هیچ خرف هایم اهمیت نمیدهی شاید هم یک چیزی بگویی
ولی به خدا که میپرسی خیلی این ...................تو ذهنم داره میچرخه دارم دیونه میشوم.
من نمیروم و چیزی هم تموم نکردم فقط سنگینی تو میخواهی من بخاطر اینکارت بروم ولی نمیروم
ولی واقعا بابت این حرفت ممنونم.![]()
روی سرم
فشار میآورد
و احساس بی احساس بودن
مثل آرامش قبل از طوفان
یا طوفان بعد از آرامش
نمیدانم!
این روزها
زیاد هذیان میگویم
خاری در گلویم گیر کرده
من بدم میآید از این حس خوبی.
سرم را بالا میگیرم
تا عدسی چشمم روی زمین نیافتد
و خیره بر خورشید
کور ِ پرتوهای بنفش و فرابنفش ...
واقعاً زیبا هستند!
کمکم که خورشید عاشق ماه میشود
من هم ترجیح میدهم چشمانم روی زمین بریزد.
از این به بعد، صبح
گنجشکها
بلند بلند به خورشید خواهند خندید!
...
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری؟
خدا جون میگن تو خوبی مثل مادرا میمونی
اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست؟میدونی؟
خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟
من میخوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن
من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟
خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته
زنده موندن یا مردن من واسه اون فرقی نداره
اون میخواد که من نباشم باشه اشکالی نداره
خدا جون میخوام بمیرم تا بشم راحته راحت
اما عمر اون زیاد شه... حتی واسه ی یه ساعت
این همه حرف زدیم انگار همش حرف مفت بود که زدم و اخرش گفتی ......و به من چه..هر چه میخواهد بشود.مثل اینکه دوست داری ........ولی هنوز اخرش این خاطره برام گذاشتی که خورد شدنم است
هر روزتو ذهنمه و میگویم
مازیاران .....................////////////////////////////////////
الو سلام
من.سلام
تو خوبی؟
من ممنونم
هیچی خواستم حالت بپرسم
من.ممنونم
تو.خیلی خوب.همین.کاری داری
من..جواب نمیدادی؟
تو.من خواستم حالت بپرسم.نه اینکه...وحرف اینکه اخرش چه.
من.چرا اینجور..
تو.حالا دیگه..کاری ندرای میخوم بروم.خداحافظ
من.به قول خودت هر جور راحتی.بای.
نخواستم باز بگویی که داری شروع میکنی و بگوییی حوصله ندارم.
اونم که گفتی که خودت گفتی خوردم کردی یادته..چون گفتم که خودت میدونی چقدر سخته و منو درک درک کنی.
اگر میخواهی دیگه ننویسم فقط یک اس بده خداحافظ.این برام کافی که دیگه بس کنم و بروم گورمو گم کنم..
بازم تکرار میکنم /خودت خوب میدونی که من دست بردار نبودی پس زود قضاوت نکن که الان شادم و...
وو اینکه خسته شدم .و....................
نههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
نمیدونم ولی فکر میکنی که دیگه دارم بشکن میزنم و دیگه نمیخوم جوابت یا......یا دارم ایه یاس میخونم
تو هم با خودت گفتی حتما دوست نداره بیخیالش..هر جور راحته.و.....هنوز باز نمیتونم هضم کنم که چرا ..فقط اینم بگویم جواب بده منتظر اس هستم که بهم بدهی
حرف بزنم تکه تکه های حرف میزنم دوباره تو هم اهمیت نمیدهی دوباره بیشتر سرخورده میشوم.
چه راحت/الان چه ارامشی دیگر کسی نیست که تو به خاطرش جواب بدی یا گیرهایش اذیت بشوی
این ها که گفتم به مادرت نگو نمیخوم ذهن او مشغول بشه.
نمیدونم من که گفتم که الاف روز گار نیستم واینقدر نفهم نیستم که برام خوب یا بد باشه
این برای کسی هست که الاف روزگار و میخواهد در خونه طرف یا مزاحمش بشه..
اره به مادرت قول داده بودم که وقتی میخواهد ازم خداحافظی کنه براش راحت باشه و...........
ولی نمیدونستم که اینقدر برای خودم بد بشه که خورد بشوماز جواب ندادنش.
میدونم مهم نیست برات و میگویی.................ولی شاید هیچ وقت فراموش نکنم که اینقدر در عرض دوروز خرد شدم که حتی جواب ندادی ..
مهم نیست.
فقط اس بفرس خداحافظ این که میتونی تا بدونم که .........
روز مرگم اشک را شیدا کنید...
روی قلبم عشق را پیدا کنید...
روز مرگم خاک راباور کنید...
روی قلبم لاله را پر پر کنید...
پیکرم را غرق در شبنم کنید...
روی قبرم لاله را خم کنید...
روی قبرم را کمی خلوت کنید...
روز مرگم...دوست را دعوت کنید...
بعد مرگم خنده را از سر کنید...
رفتنم را دوستان باور کنید..